کاش می شد دستای ما جوهری بود
دفتر گریه ی ما خط خطی بود
توی کوچه باغ سبز عاشقی
کودکی ساده دل و پاپتی بود
****
می نوشتم مشق شب با چشم تو
تو نگاه آینه پیدا می شدم
می کشیدم عکس خورشیدو تو خواب
با طلوعت صبح فردا می شدم
****
کاشکی می شد در شب دلتنگی یام
هر نگاه پنجره قاب تو بود
خنده ات با هر سپیده می شکفت
روی شب بو شبنم خواب تو بود
****
اما افسوس سهم ما تنهایی شد
مثل یه ماهی توی تنگ بلور
اون روزا شد مثل خواب و خاطره
شد ستاره تو شبای سوت و کور
سلام دوستای عزیزم.... بازم اومدم پیشتون خودتون.........
جاده یعنی حسرت
جاده یعنی رفتن
گم شدن چون سایه
به سفر دل بستن
****
گریه آینه هاست
سایه ای سرگردان
مثل شمعی در باد
آتشی در باران
****
جاده یعنی بدرود
در غروبی دلتنگ
در طلوعی خسته
گفتن از شیشه و سنگ
****
جاده یعنی شیرین
انتظار فرهاد
جاده یعنی خسرو
مثل رفتن از یاد
****
جاده یعنی تقدیر
جاده یعنی رفتن
کاش پایانی نداشت
جاده ی غربت من
****
جاده یعنی رفتن
به سفر دل بستن
عشق
آه که هر کس در هر گوشه و کناری می کوشد تا به گونه ای ، گرمای
دلپذيرآن را در قلب خود حس کند.
مگر خود تو بارها با چشمانی پر از اشک به آسمان چشم ندوخته ای
و آهی از دل نکشيده ای؟؟
به راستی چند بار از سر کوچه يا خيابانی گذر کرده ای
و نگاهی آغشته به درد به آن انداخته ای؟؟
چند بار در نيمه های شب دست به سوی ستارگان گشوده ای تا سوار بر بال روياهايت ،
لطافت وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس کنی؟؟؟
عاشقی دردی است که بی آن ، نه من ، نه تو و نه هيچ انسانی را که
قلبی در سينه داشته باشد، يارای گذر دوران زندگانی نيست.
دردی است که زيبايی اش را چه آسان می توان در نگاه عاشق ديد و نوای اميد
بخشش را در تپش قلب او شنيد..
عاشقی زيباست.همچون لحظه ی ديدار،عاشقی زيباست.....
و عاشقی بس زيباست.
*****
چه دوری و چه نزديک
تو که يک شب ميايی
تو با بدی غريبی
با خوبی آشنايی
همه دنيا رو هر روز
به دنبالت دويدم
ولی افسوس که هيچ وقت
به چشمات نرسيدم، به چشمات نرسيدم.
***
يه روز از پشت شب ها
بيا با اسب خورشيد
ببين که بی تو روحم
می شه خونه ی ترديد
***
تحمل ديگه بسه
ديگه نمونده طاقت
ببين که دوری تو
واسم نمی شه عادت
***
تو ای کبوتر عشق
نمی دونم کجايی
فقط اين رو می دونم
که يه روز تو ميايی.......
داشتم جائی می خواندم که کسی گفت شرط دوست داشتن و عشق حفظ آن هست
راستی نهايت عشق را می توانی در چشمهای مضطربم بخوانی؟
اگر می توانی پس تو هم مانند من عاشقی!!!
گفتم اضطراب؟ از کجا فهميدی ؟از رنگ زرد رخسارم؟؟؟
يادم نيست از که شنيدم اما خوب گفت که:
عشق رنگ زرد خورشيد مهربان است....
راستی عشق را از رنگ پريده ام می خوانی؟؟؟می خوانی مگر نه؟؟؟
پس تو هم مانند من عاشقی.....
نازنينم قسم به لحظاتی که ياد تو دنيا را برايم بارانی می کند!!!!!!!
آها!!!! راستی کجا می روم؟؟؟؟ عشق سوگند خوردن دارد؟.......
نه.........مگر نه؟؟؟
ديدی پس تو هم عاشقی مانند من.......
مثل خيلی ها که کسی را دوست دارند و هرشب قصه ی وصال را زمزمه می کنند
ميدانی نازنينم .......می دانی مگر نه؟ ؟ ؟ بگويم؟ ؟ ؟ بازهم؟
آخر عهد کرديم که راز دل با کس نگوييم ؟ ؟ ؟
پيمان شکنی بکنم؟ ؟ ؟
دوست داشتنت را فرياد بزنم؟ ؟ ؟ می خواهی؟ ؟ ؟
نه ؟ ؟ ؟
آخر چرا؟ ؟ ؟
آهان پس خودت می دانی ؟مگر نه؟؟؟
دوستی گفت: با دل شوريده ام آرام تر
آرام در گوش تو می خوانم !!!!فقط در گوش تو می خوانم
نازنينم با دل شوريده ام آرام تر !!!!!!


سلام دوستان مهربون و عزيزم......واقعا از لطف و محبتت تک تک شما ممنونم....بله عزيزان...صفحه ديگری از دفتر با هم بودن ما ورق خورد.... سالی ديگر گذشت....سالی سراسر عشق و نزديکی دل......بازم از شما سپاسگذارم......اميدوارم که بتونم پاسخگوی محبتای شما باشم.....براتون آرزوی موفقيت دارم..... اين شعر رو به شما تقديم می کنم......قربان همه شما :الهام....

******
....زير چتر باران.....
مث شب در بارون
مث بارون در شب
تو پر از زمزمه ی ياس سفيدی
در باد .
تو مث خاک نجيب وطنی
تو مث خواب ظريف يه پرنده
پر لالايی شعر سفری
مث ماهی در آب
تو سکوت غزل تقديری
مث شب تنهايی
مث من بی تابی
پر موجی ، پر عشق
عشق سرخورده به يک صخره ی سرد.
تو مث يک غزل ناخونده
پشت ديوار خودت زندانی
تو همون پنجره تنهايی
که تو رو،با نفس يک فانوس
روی ديوار شبم می دوزم
تو همون راز بزرگی که خدا
توی تنهايی يک ظهر کوير
با خودش قسمت کرد
تو همون آيينه ای
که يه روز
مهتابو رسوا کرد
خود خورشيدی تو
که به شب های دلم خنديدی
چشم تو خنده ی تقدير من و آيينه هاست.......
الهام.....
توی خواب و توی رويا ، رو دلم تو پا گذاشتی
اينجا تو بيداری اما ، دلمو تنها گذاشتی
**
اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنيام
به همون لطافتی که ، گم شدی تو خواب و رويام
**
اومدی مثل پرنده ، روی بوم من نشستی
دل من قفس نبود که ، پس چرا اونو شکستی
**
اومدی مثل کسی که می تونست ترانه باشه
واسه زنده بودن من ، بهترين بهانه باشه
**
اومدی شدی کسی که تا هميشه بهترينه
ولی افسوس که نموندی ، آخر قصه همينه
**
اومدی مثل يه صوفی با نگاهی خيلی ساده
حتی ذره ای نگاهت از سر چشام زياده
**
اومدی مثل يه خورشيد با يه نور ارغوانی
اما بی تو تنها موندم ، تو بهار نوجوانی
تمام کوچه های دلتنگی
مرا به ياد می آورند
تمام خيابان های بيهودگی
وزن لرزان قدم هايم را می شناسند
تمام بن بست ها
خراش خونين سياه مشق هايم را
بر سينه دارند
نبض جاده ها
در جستجوی من می شکفت
و تاول سرگردانی مرا
به خاک می گفت،
با اين همه در من ،
هزار جنگل می شکفت
زيرا بهارم تنها در دستان تو گمشده بود.
****
چيزی در من شکسته است
پيش تر از حس مغلوب شدن
زيرا تو را نيافتم.
که نامهربان تر از عشق بودی
بگذار همه شب ها در من بگريند
تا از دريای سپيد برآيم
بگذار با دلتنگ ترين غروب ها
با تشييع سرد خويش بروم
تا از سياهی خاک
با ياد روشن نام تو برخيزم
در غارهای زمستان
به شب برسم
بی آنکه کشف چشمان تو را باور کنم...
در آينه ام بنشين ای خوب تماشايی
تا زنده شوم با تو در مرز توانايی
تو روح بهارانی در باغ تنم ای گل!
پاييز به سر آمد ای کاش که بازآيی
چون آتش و خاکستر در وحشت توفانم
بی صبح نگاه تو سخت است شکيبايی
من بی خود از خويشم ای شاعر اشعارم!
شعرم غزل چشمت وقتی که تو می يايی
تو آن سوی هر لحظه من تشنه ديدارت
بر خوان غزلی آبی ای شاعر دريايی!
آفتاب را
از زمستان من دريغ مدار
حتی به اندازه ی آواز کوچک يک غنچه.
بگذار پرندگان
بخوانند
حتی به اندازه ی يک شاخه، بهار .
بگذار يک پنجره
به تنهايی کوچه من
گشوده شود .
بگذار يک خواب
از رويا بنويسم .
بگذار يک بيابان
با آهوی بی وطن عشق
سرگردان باشم .
بگذار يک شب
فقط يک شب
...... تمام آرزوهای روشنم را
گريه کنم ......
شبی غمگين تر از شبهای فرهاد
به ياد لحظه های رفته بر باد
به ياد سروهای سبز و عاشق
نشستم گريه کردم تا شقايق
صدايم يک نيستان بی قراری
غروب و حسرت و چشم انتظاری
به يادت ای عزيز نازنينم!!!!!
شبی تنها و خاکستر نشينم
از آن آتش که شب را شعله ور کرد
چه بر جا مانده جز خاکستر سرد
شکفته ياد گل در گريه هايم
پر از حرفم اگر چه بی صدايم
به سوگت ای چراغ خانه ی دل
چو کولی می روم ، منزل به منزل
که تا شايد ز تو يابم نشانه
ز تو ای شاعر هر چه ترانه
تو را می پرسم از اندوه مهتاب
که می گريد به روی بستر آب
تمام چشم را من جستجويم
مگر يابم تو را در روبرويم........
سهم من از چشمات، يک پنجره ديدن
تو شاخه ياسی، من حسرت چيدن
ايثار دست تو، آرامش خفتن
تو صد غزل خاموش، من لحظه ی گفتن
بر شانه های تو ، سر می نهم خسته
سرشار از شعرم ، اما لبم بسته
من شاخه ای خشکم، تو دست بارانی
مشکن مرا هرگز ای خواب توفانی
ای بودنت اعجاز ، ای دست تو مرهم
در حسرت رويت، شد قامت من خم
تو مثل يک رودی ، من مثل يک ماهی
.....دل را ببر با خود هر جا که می خواهی......
جا داره در همين جا تولد يک سالگی وبلاگ دوست بسيار عزيزم
مهدی
(( وبلاگ دفتر عشقhttp://daftareshgh.persianblog.ir))
رو بهش تبريک بگم و براش آرزوی موفقيت دارم..... قربان شما:الهام.
اگر پل خيال من به کوچه ی تو راه بود
ولی دريغ سهم من هميشه يک نگاه بود
****
پر از ستاره جان تو چه بی نصيب دست من
بگو چگونه پر کشد پرنده ی شکسته تن
****
ببين ! من از غروب تو به شهر شب رسيده ام
مرا که همرنگ خزان به خاک تو تکيده ام
****
بانوی ابريشم شعر ! بخوان تو از خواب حرير
تو حرمت شقايقی بانوی شرم سر به زير
****
به راه مانده چشم من در اين غروب انتظار
شکسته ام ز لحظه ها از اين غبار بی سوار.....
تو را
در بهار صدا کردم
نامت گلی شد
ميان دست هايم خنديد
***
تو را
در تابستان خواندم
يک آفتاب در چشم من گريست
***
تو را
از پاييز پرسيدم
درختی راز خويش را
به خاک گفت
***
نشان تو را
از زمستان پرسيدم
بغض تمام پرندگان
باران شد.
** ۱۲/۲/۸۳ تولدم مبارک**
زندگی رويش يک حادثه نيست
زندگی رهگذر تجربه هاست
تکه ابری است به پهنای غروب
آسمانی ست به زيبايی مهر
بارگاهی ست ز دربار حضور
زندگانی چو گل نسترن است
بايد از چشمه جان آبش داد
زندگی صحنه جولانگه ماست
خوب و بد بودن آن
عملی از من و ماست
پس بيا تا بفشانيم همه
بذر خوبی و صفا
و بگوييم به دوست
معنی عشق و حقيقت چه نکوست.......
راز تو و بهار من ،شکوفه زد ترانه ام
ناز تو شد خزان من،شکسته آشيانه ام
من پر از حضور تو ،حضور بی غروب تو
بيا که بی خنده ی گل،گريه بی بهانه ام
****
کبوترم در حرمت، اهلی بام تو منم
به مستی ام خنده مزن،مست ز جام تو منم
دست تو دانه می دهد ، پرندگان خسته را
دام تو خود رهايی است ،دلخوش دام تو منم
****
از تو نشان گرفته ام، به هر کجا رسيده ام
به هر چمن ، ز هر گلی ، بوی تو را شنيده ام
خانه به خانه رفته ام، کوچه به کوچه خوانده ام
بيا و از پشت شبم ، طلوع کن سپيده ام.
. افشين سرافراز.
دوستان عزيزم سلام. ممنون از لطف های بی دريغ شما در طول اين مدت.شرمنده که زياد نتونستم خدمت برسم. چون از وقتی اومدم مريض شدم. اونجا برای سلامتی و موفقيت همه شما دعا کردم. اميدوارم روزی نصيب شما بشه که به اونجا سفر کنيد. قربان شما: الهام.
حاميان عزيزم سلام. من با اجازه از حضور يکايک شما عازم سفر کربلا هستم. اگر در طول اين مدت حرفی زدم يا عملی انجام دادم که باعث رنجش شما شده باشه از شما معذرت می خوام. در يک کلام منو حلال کنيد. برای موفقيت همه شما دعا می کنم . اميدوارم که روزی قسمت شما بشه که به اونجا سفر کنيد. با آرزوی توفيق روزافزون برای شما: الهام.
کشتی شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون طپيده ميدان کربلا
گر چشم روزگار برو زار می گريست
خون می گذشت از سر ايوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی بغير اشک
ز آن گل که شد شکفته به بوستان کربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق می رسد
فرياد العطش ز بيابان کربلا
آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خيمه سلطان کربلا
آندم فلک بر آتش غيرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد.
......و به باران سوگند
و به شبنم و به گل
و به هر چيز که چون عشق
لطيف است
که تو پروانه هستی منی!!
دل گرفتار غمی ست
قسمت می دهم ای گل به بهار
دل من را مگذار
اين گناه است
گناه.............