+ ديوار

همه دنيا ...ديوار بود

ديوارهای سنگی

ديوارهای بلند دلتنگی

و تو را ...ديدم

و هزار پنچره بر روی من گشوده شد

هر پنچره هزار فصل بود

که مرا با آن سوی ديوار آشتی می داد

هر پنچره هزار خاطره بود

که مرا با خودم آشتی می داد

تو رفتی، و تمام دنيا دوباره ديوار شد

اين بار ، خسته...در اين سوی ديوار نشسته

ولی با بغض هزار خاطره

از آن سوی ديوار.

نویسنده : الهام خانومي ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قسم!!!!!!!!!!!!

قسم به قطره قطره شبنم هاي بهاري

به تک تک پرهاي پرندگان دريايي

قسم به برگ برگ درختان استوايی

 

به تک تک ريگهاي صحرايی

 

قسم به پولک ماهيان دريايي

به ذره ذره اين دنياي پوشالي

و

قسم به هر انچه بوده و هست و خواهد بود

و

به انچه نبوده و نيست و نخواهد بود

فراموش کرديم که انسانيم

فراموش کرديم نمي مانيم

فراموش کرديم بايد عاشق شد

عاشق ماند ، عاشق مرد

که شايد بماندزعشق ما به يادگار

اتشي که سوزاند خرمن روزگار

 

                                                         بهار ۸۱


نویسنده : الهام خانومي ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک