قسم به قطره قطره شبنم هاي بهاري

به تک تک پرهاي پرندگان دريايي

قسم به برگ برگ درختان استوايی

 

به تک تک ريگهاي صحرايی

 

قسم به پولک ماهيان دريايي

به ذره ذره اين دنياي پوشالي

و

قسم به هر انچه بوده و هست و خواهد بود

و

به انچه نبوده و نيست و نخواهد بود

فراموش کرديم که انسانيم

فراموش کرديم نمي مانيم

فراموش کرديم بايد عاشق شد

عاشق ماند ، عاشق مرد

که شايد بماندزعشق ما به يادگار

اتشي که سوزاند خرمن روزگار

 

                                                         بهار ۸۱