به گلبرگ لبانت تا طلوع مرگ خود

پيوند خواهم زد لبانم را

نسيمي مي وزد بر خرمن گيسوي تو

اينك

شميم عشق مي آرد

به مهتابي ترين شبهاي چشمان تو سوگند،

اگر عطري بجز آغوش تو بر چشم من خندد

اگر باد بهاري برگ گلهاي بهشت جاودان بر پيكرم ريزد

اگر خورشيد عالم آتش افروزد

كه قلب و جان من را بي گمان تا انتها سوزد

اگر باران ببارد تا بشويد هر چه عشق و پاكبازي

نباشد هيچ ترديدي

كه باشم خاك پاي تو

كه ريزم اشك حسرت از براي يك نفس لبخند تو

آري

من مجنون،

بجز قلب تو اي محبوب من

جايي ندارم.


***** ۱۲/ ۲ / ۸۲ . تولدم مبارك . *****