ای تو با قافله شب همراز

 

ای تو با مرغ هوا در پرواز

 

ساز در ميکده قلب من اينک خاموش

 

تار برگير، تو امشب بنواز

 

رنگ چشمان تو باغی ست به زيبايی شب

 

خرمن موی تو دريای پريشانی من

 

عشق راهی ست به آغوش طلوع

 

ليک بشکست نهانخانه من

 

من برآنم که شوم مست نگاهت، مهتاب

 

می چشمان تو در جام دلم سرشار است

 

در کوير دگری هيچ ننوشم ز شراب

 

خواه در پشت سرم مرگ،

                            عبورم ز سراب

 

آری امشب دل من غمگين است

 

باز آهنگ شفابخش تو را می خواهد

 

زمان جانفرساست

 

تار برگير که با ساز تو غم می خواند.