خواهش...

آفتاب را

از زمستان من دريغ مدار

حتی به اندازه ی آواز کوچک يک غنچه.

بگذار پرندگان

بخوانند

حتی به اندازه ی يک شاخه، بهار .

بگذار يک پنجره

به تنهايی کوچه من

گشوده شود .

بگذار يک خواب

از رويا بنويسم .

بگذار يک بيابان

با آهوی بی وطن عشق

سرگردان باشم .

بگذار يک شب

فقط يک شب

...... تمام آرزوهای روشنم را

                                       گريه کنم ......

/ 45 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
**dogholoha.sara va zahra**

salam azizam....... mer30 ke haishe miyay pishemoon....... khoshhalemoon mikoni....... rasti ahange webloget naze...... montazeram........ movafagh bashi........ dar panahe hagh........

شادی

سلام مانيای عزيزم....گريه بی سبب نيست ! واسه يه شب دو شب نيست.........

مسيح

سلام دوست مهربان. تمناي‌ زيبايي سروده‌اي... سرافراز باشي.

shirin

يک شب مال من باش !خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزنی!

toofan

سلام و صد سلام ای نور ديده مثل هميشه عالی بود موفق و مويد باشی

hamed

سلام...زيبا بود...شعرهات انرژی مثبت داره.ياحق

sh.pegah

سلام الهام نازنين من.. باور کن شعر های قشنگت زينت بخش کتابخونه ی کوچيکمه .. آخه کمی خطاط هستم. هميشه منتظر يه اثرتازه از توام .. قربانت شين.

sina

آنجا نشسته ای و لبخند می زنی /// اما دستی تکان نمی دهی /// ای کاش /// آن قاب /// قاب پنجره بود.... سری به ما بزن ...

عباس

سلام. اي ولا.واقعا مطلب جالبي بود و خيلي باحاش من حال كردم.درضمن از اينكه به وبلاگ من سر زده بودي ونظر دادي ممنون هستم.دوباره به من سر بزن خوشحال مي شوم .به اميد ديداردوباره