اينجا پاييز است

 سلام دوستان من نويد هستم ...

الهام خانوم به دليل کار زياد از من خواهش کردند که وبشون رو

Update کنم من هم پذيرفتم .

من به روش خودم می نويسم اميدوارم ببخشيد...

----------------------------------------------

اينجا پاييز است .

ياسهای سرمازده بيمار.

از آبی عشق خبری نيست.

چشمان من مبتلاست ...

مبتلا به سکوت ...

مبتلا به غم...

دليلش آن خيابان است...

آن جوی نا پاک...

دليلش آن دليل بی دليل است...

/ 33 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

اينجا پاييز است ... و ما بی خبر از آنکه ... بهار ... در پس گره خوردگی دست های ما متولد می شود ... چه غريبانه ... چه تنها ... از خزان گله می کنيم ... ... ... باز کن پنجره را ... من تو را خواهم برد ... به سر رود خروشان حيات ... آب اين چشمه به سر چشمه نمی گردد باز ... بهتر آن است که غفلت نکنيم از آغاز ... (حميد مصدق) ... ... الهام خانوم ممنون از لطفتون ... اميدوارم از اين به بعد زود زود به شما سر بزنم ...

گل سرخ ديروز و امروز....

سلام ...خوبی...ممنونم که سرزدی...از خوندن شعرا کلی حال کردم...مدتی بود که اين همه شعر قسنگ نخونده بودم.....

rezvan

سلامم را پذيرا باش . از لطف و عنايت بسيار زيادت هم ممنونم .

**

سلام .طاعات تو هم قبول باشه . متن زيبايی نوشته بودی موفق باشی.

neda raha

دليلش ترس است دليلش فرار است ترس از روبرو شدن با واقعيت با خاطرات با آدما وحتی با خودمون ای کاش نمی ترسيديم

*عليرضا*شب باراني*

سلام به الهام خانوم و همينطور دوست خوبمون آقا نويد .. الهام جان ممنون که به من سر زدی .. وبلاگ جالبی داری .. مويد باشی عزيز

donya

سلام.بلاگ زيبا و پر محتوايی دارين.خوشحال ميشم اگه به کلبه ی محقر من هم سری بزنيد.

leila

سلام وب با حالی داری موفق باشی به منم سر بزن

امين

همين چند وقت پيش بود....وقتی ديدمش تو اون سرما از شوق ديدنم اشکاش مثه شبنم گل رو گونه هاش يخ بسته بود....ولی اون صحنه وقتی قشنگ تر شد که من دستاشو گرفتمو یخ اشکاش آب شدو چکيد..... تو هم اگه بگردی يه روزی يه جايی يه وقتی دلتو پيش يکی جا گذاشتی...دو تا راه داری يا دلتو پيدا کنی يا اونو..........الهام جان امين هستم... نوشته هاتو خوندم....پر معنا بود و زيبا......جاری باشی و سبز

ghazal

تنها به ياد نغمه هايي كه برايم خواندي زنده ام مي خواهمت قد خدا قد او كه تو را آفريد او كه قلبم را به دامت انت انداخت مي خواهمت چون بي تو ميميرم حال زنده ام تا تو بنگري كه به پايت به پاي عشقت ايستادم و عاشقانه صدايت مي كنم گر هزاران بار از خود برانيم باز هم به طلبت خواهم آمد و تا به دستت نياوردم دست بر نخواهم داشت مگر آنكه بميرم دوستدارت غزل