تمنای عشق

در قافله راه پر اندوه بهشت

که در آن عشق به مهتاب عبادت به خداست

همسفر با تو شدم

من درونم تنهاست

تو به من گفتی از اين تنهايی

می توان رفت به دريای گناه

می توان خفت در آغوش خدا

تو به دستان خدا نزديکی!

من کجا و تو کجا؟

تو گل ياس گلستان بهار

من غم سرد شبستان خزان

تو صدای تپش عشق طلوع

من پر از خستگی شوق غروب

تو شميم نفس رويش باغ

من سکوت تب شنهای کوير

من غروبم

                    تو طلوع!

من خزانم

                    تو بهار!

من کويرم

                  تو بر اين تشنگی دشت ببار...............

 

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا

شعهای زيبايی بودند . به اميد کارهای قشنگتر از شما

majid

سلام .با صفا می نويسيد من هم تازگيها يه کلبه کوچولو اين طرفها اجاره کردم وقت داشتی يه سری به ما بزن خيلی خوب نيست ولی به قول تو پر از خستگی شوق غروبه .......... فعلا.........

قا قا لی لی

سلام الهام جون.شعر زيبايی بود.من دوباره برگشتم.منتظرت هستم.بای

ايران جوانان ::محسن

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه ، درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه ، اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ، ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه ، اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه ، جرم تمومشون فقط لذت آشناييه . سلامی چو بوی خوش آشنایی ! وبلاگتون خیلی زیباست ! منتظر حضور سبزتان در خانه کوچک درویشیم هستم .

ساغر مينا

سينه سرخی مهاجرم ای دوست *** می روم تا ورای چشمانت. سری هم به وبلاگ جديد من بزن.

behrouz

سلام حال شما مرسی از اين که به من سر زدی مطالبت واقعا آدمو تحت تاثير قرار می ده خيلی خوشم اومد ان شاءالله مشتری پرو پا قرص اين وبلاگ می شم اگه خدا بخواد تا بعد سر بزنی بد نيست ها ( ناديده بگيريد ؟!‌ ) بای بای تا بعد .........................

محمدرضا ميرزايي

الهام جان ... خيلي قشنگ بود .. لذت بردم .. ... در چنگال سرماخوردگي بدي هستم ! ..ولي با يك ترانه آپديت كردم /.

r

سلام الهام جان شعرات بسيار زنده و پر احساس هستند از قدم زدن درون دنيای زيبای اشعارت لذت بردم اگه وقت کردی يه سری ام به من بزن.

.

در قافله راه پر اندوه بهشت که در آن عشق به مهتاب عبادت به خداست همسفر با تو شدم من درونم تنهاست تو به من گفتی از اين تنهايی می توان رفت به دريای گناه می توان خفت در آغوش خدا تو به دستان خدا نزديکی! من کجا و تو کجا؟ تو گل ياس گلستان بهار من غم سرد شبستان خزان تو صدای تپش عشق طلوع من پر از خستگی شوق غروب تو شميم نفس رويش باغ من سکوت تب شنهای کوير من غروبم تو طلوع! من خزانم تو بهار! من کويرم تو بر اين تشنگی دشت ببار...............

يكي ديكه

خيلی لپت بردم ببخشيد ميخواستم بيشتر ازتون بنويسم وقت کم داشتم وجون خارج از ايرانم وکی بردم انکليسی است خيلی سخته ممنونم از شعرهای زيباتون وبه اميد اينده ای بهتر