برای تو : نويد

شادترين شعر من،

قصه رفتن مهتاب خزان

قصه ريختن اشک درختان بر خاک

و سکوتی که مزين شده با زوزه باد

شادترين شعر مرا پنجره ها می خوانند

رهگذر می خندد

خنده ای تلخ به وزن باران

که چه تنهايی بی پايانی

ابر می داند که اگر شعر نبود،

زندگی سبز نمی شد هرگز

و اگر مرگ نمی رفت به خواب

گل تنهايی من شادترين عطرش را

هديه می داد به تو .

 

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهايـــــش

سلام مانيای عزيز ... غريبه تو نيستی - که منم ... غريبه از دنيا ... ممنون که ياد من بودی ... شعرت زيبا بود ... کليشه ات را به کناری بگذار - دوست دارت ... هومن ...

آدمک

سلام الهام خانوم! نمی‌دونم تو چرا اين‌قدر از من گله می‌کنی عزيز؟! به جون خودم وسط يه عالمه لينک گم شدم و نمی‌دونم چيکار کنم!!!!.....ولی مطمئناْ دوستای قديمی رو فراموش نمی‌کنم.....شاد باشی و برقرار...تا بعد...

دختر آریایی

سلام...من از شعر زياد سر رشته ندارم...ولی اين شعر شما خيلی زيبا بود....آزاد باشيد وآزاد انديش!

نیما

سلام شعرات خیلی قشنگه۰امیدوارم که موفق باشی

نويد (خاطرات عشق)

سلام به دوست خوب ما ..... اومدم اينجا ببينم که دوستان ژه نظری دادند در مورد این شعر شما ....

roohetakide

زيبا می نويسيد و با احساس... سبز باشيد

roohetakide

ممنون که به کوچه ی تنهايی من سر زديد اميدوارم نظرات ارزنده ی خود را از اين حقير در راه بهتر نوشتن دريغ مداريد منتظر نظرات ارزنده شما مي مانم

ali reza

سلام مهربون. متن های زيبات رو خوندم و به اين قلم زيبات آفرين ميگم.منتظر حضور سبزت در کلبه بی رونقمان هستم